من از خامنهاي متنفرم، چون هر چند وقت يكبار عدهاي فرصت طلب نان به نرخ روزخور را دور خود جمع ميكند تا در مدحش شعر بخوانند و او خركيف شود! و بهاشارهاش عده ديگري هم در حال داستانسازي در تقديس و معجزهسرائي براي آقاشون هستند! تا مقامشان در بارگاه خريت بالاتر رود! و گوسفندان احمقي را كه دور پالانشان جمع ميشوند را براي سر بريدن در مسلخ خريت آمادهتر كنند!
من از خامنهاي متنفرم، نه به اين دليل كه قبل از انقلاب 57 در مشهد يك لا قبا بيشتر نداشت و براي يك حقالزحمه 5 ريالي از مسجد پايين خيابون با موتور گازياش تا آنسوي مشهد هم ميرفت. بلكه براي اينكه بعد از رهبر شدنش تبديل به يكي از بزرگترين كلكسيونرهاي عبا! و عصا شده است و در همان مشهد كاخي ساخته است كه كاخ شاه سابق را تبديل به اسطبل اسبهايش كرده است!. البته اين براي اين است كه فقط سالي يك بار به مشهد سري ميزند! واگر نه در تهران و جاهاي ديگر كه سنگ تمام گذاشته! شايد كمتر كسي از كاخ زير زمينياش در زير تپههاي عباسآباد تهران خبر داشته باشد...! BMW آخرين مدل 2008 اش را هم كه يواشكي سوار ميشود تا آن عده از مردمي كه گول تبليغات ساده زيستي اش را خورده اند، همچنان بخورند! و اينها همه از ريخت و پاش پول نفت و اموال مصادره شده از وابستگان رژيم سابق حاصل شده است. و همچنين از دزديهاي مستقيمتر از مردم (سهم بيت آقا از هر ماشين ساخت داخل و ...).
من از خامنهاي متنفرم، نه فقط براي اينكه شخص اول حكومتيست كه 33 سال ظلم و ويراني و دزدي و تجاوز را به ايران آورده است، بلكه به اين دليل كه شخص او مستقيماً آمر قتلها و ترورهاي سياسي و مذهبي بسياري از جمله قتل همدست قديمياش احمد خميني و يا قتل انسانهاي آزادانديشي مانند فروهرها و... بوده است، كه به واسطه اين قتلها و ترورها خفقان و وحشت زيادي را در جامعه ايجاد كرده است.
من از خامنهاي متنفرم، چون به گفته خودش معتقد به روش حكومتي "النصر بالرعب" است و ميخواهد با استفاده از يك گروه تندرو و خشن اسلامي بر دل مردم ترس و وحشتي بيافريند كه حكومت ظالم و فاسدش را آسان سازد. چند سال پيش براي تشكيل اين گروه خشن! به لاتهاي انصار حزبالله و حسين اللهكرم و مسعود دهنمكي دل بسته بود، اما وقتي ديد اين گروه كمعقلتر و تابلوتر از آني هستند كه بتوانند اين كار را به عهده بگيرند، به فكر استفاده از جلادان و شكنجهگران حرفهاي سپاه و بسيج افتاد. و براي اينكار هم اول ازهمه آندسته از سپاهيهايي را كه اينكاره نبودند را حذف فيزيكي كرد!(بخوانيد هواپيمايشان به كوه خورد و ريز ريز شد! يا هليكوپترشان پرههايش به كفترهاي تو آسمون گير كرد، افتاد! يا اينكه خلبانش خواب بود، رفت تو شهرك! و يا حداقل اينكه رفتند به دنبال نخود سياه مثل محسن رضايي و دارودستهاش !...)
من از خامنهاي متنفرم، چون وقتي ديد بعضي از مطبوعات در زمان تداركچيگري خاتمي در حال بازگويي قسمتي از حقايق راجع به مفتخوريها، كثافتكاريها، دزديها و قتلهاي سياسي زنجيرهاي و غيرزنجيرهاي خودش و نوكرانش هستند، دستور داد همه را فلهاي ببندند و بسياري از روزنامه نگاران را نيز زنداني كرد. و آنچنان نطق كشيد كه وقتي مترسك جديدش احمدينژاد را آماده ميكرد كه نقش تداركچي وحشت را بازي كند هيچ روزنامه و روزنامه نگار مستقل و حقيقتجويي نبود كه پته گذشته كثيف اين نوكر جنايت و جاني انقلاب اسلامي را به روي آب بريزد.
من از خامنهاي متنفرم، چون وقتي ديد مردم در همان انتخابات فرمايشياي كه، باعث ميشود همچنان بتواند تابلو شكسته "جمهوري" را به واژه تهي شده از معني "اسلامي" پيوند بزند...، كسي را انتخاب كرده اند كه با او نه تنها اختلاف عميق سياسي بلكه حتي اختلاف شخصي دارد، آنچنان تقلب بزرگي در انتخابات كرد كه ديگر اسمش را نميشد گذاشت تقلب ، چون در تقلب فوقش اين است كه مثل دوره هاي قبل، الكي راي بريزند توي صندوقها! ولي اينبار كار از اين حرفها گذشته بود. بنابراين نتيجه را بر روي كاغذ طبق ميل خودش عوض كرد و داد كه براي مردم بخوانند! و اين شد اولين كودتاي انتخاباتي در تاريخ ايران!
من از خامنهاي متنفرم، چون وقتي حضور چشمگير مردم در اعتراض به كودتاي انتخاباتياش را ديد، به جاي اينكه در درستي راهش شك كند زبان به تهديد گشود و عملاً مردم كشوري كه در ميان آنها زندگي كرده و بزرگ شده را به ريختن خونشان تهديد كرد و هنگامي كه مردم به اين تهديدات وقعي ننهادند بيشرمانه دستور به كشتن و زدن و بردن و تجاوز و هر جنايتي كه ممكن است به يك ذهن بيمار خطرناك خطور كند را داد.
من از خامنهاي متنفرم، چون نه تنها مسئول مرگ بسياري از هموطنانم هست بلكه مسئول به گند كشيده شدن زندگي حداقل دو نسل از مردم كشورم اوست! زندگياي كه ديگر بازگشتي ندارد و فقط به خاطر خودخواهي و عقدههاي حقارت اين بيمار رواني، تباه شده است.
من از خامنهاي متنفرم، چون ... ! و دوست دارم اين تنفرم را با صداي بلند ابراز كنم !